السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

77

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

آنها را از منع كردن او بازداشته است و آن را بر ايشان حلال نموده . پس با خود گفت : مار راست گفت و مىپنداشت كه مخاطب او مار بوده است ، آنگاه از ميوهء درخت خورد و ابدا در نفس خود به چيزى شك نكرد و سپس به آدم گفت : آيا مىدانى كه درختى كه بر ما حرام شده بود ، حلال گشته ؟ من از آن خوردم و ملائكه موكّل بر درخت مرا منع نكردند و من چيزى احساس نكردم ، بنا بر اين آدم هم فريب خورد و به اشتباه افتاد و از ميوهء درخت تناول كرد ، آن وقت آن مصيبتى كه خداوند در كتاب كريمش فرمود به آنها اصابت كرد ، يعنى شيطان با فريب خود آنها را فريب داد ، بنا بر اين از نعماتى كه در آن غوطه‌ور بودند محروم شدند و به آدم و حوّا و آن مار و ابليس گفتيم : ( از بهشت هبوط كنيد در حالى كه بعضى با بعضى ديگر دشمن هستيد [ 1 ] ) ، يعنى آدم و حوّا و اولاد ايشان دشمن مار و ابليس و اولاد او هستند و نيز فرمود : ( براى شما در زمين قرارگاهى براى معاش و زندگى و بهره‌مندى و متاعى تا زمان مرگ خواهد بود [ 2 ] ) و مار از بهترين جنبدگان بهشت بود و هبوط مار از بهشت و هبوط ابليس از حوالى بهشت بود ، چون ورود به بهشت براى او ممنوع و حرام بود . در اين مورد مىگوئيم در كيفيّت دستيابى ابليس به آدم و حوّا و وسوسهء ايشان اختلاف شده است ، چون ابليس بعد از امتناع از سجدهء آدم از بهشت خارج شده بود ، با اينكه آدم و حوّا در بهشت بودند ، گفته شده كه آدم تا در بهشت بيرون آمده بود و ابليس از نزديك شدن به بهشت منع نشده بود و در همان جا با او صحبت كرد و اين امر قبل از هبوط ابليس به زمين و بعد از اخراج او از بهشت واقع شده ، و بعضى ديگر گفته‌اند كه ابليس در زمين با آن دو صحبت كرد با كلامى كه آنها مىفهميدند و مىشناختند ، و ديگران گفته‌اند : ابليس در آروارهء مارى وارد شده و از آنجا با آنها صحبت كرد ، صاحب ( الكامل ) گفته است : ابليس خواست كه به بهشت وارد شود ، ملائكه نگهبان بهشت به او اجازه ندادند ، آن قوت او به نزد هر حيوانى آمد و درخواست كرد كه حامل او باشد و بتواند در قالب او وارد بهشت شود و همهء حيوانات امتناع كردند تا اينكه به نزد مار رفت و گفت : اگر تو مرا وارد بهشت كنى من

--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 36 . [ 2 ] سوره بقره ، آيه 36 .